خرید بک لینک

درباره سایت

ازجنس سکوت

سلام خوش امدید شقایق بر ات ارزوی خوشبختی میکنم از ته دل www.reza720@chmail.ir

امکانات وب

براÛx8c شادÛx8c رÙx88Øxad عزÛx8cزاÙx86Ûx8c Ú©Ùx87 دربÛx8cÙx86Ùx85اÙx86 Ùx86Ûx8cستÙx86 Ùx88 اÙx87Ùx84 بÛx8cت Ù¾Ûx8cاÙx85بر Ùx88Ùx81رج اÙx82ا اÙx85اÙx85 زÙx85اÙx86 Ûx8cÚ© صÙx84Ùx88ات

چه زیبا زمزمه میکند چکاوک با اوای دلنشینش اسم تورا

در نسیم صبح گاهی رقصیدن تو در میان علفزار و وزش باد رویایی تمام نشدنی هستش

پرندگان جذب شادی و سر زندگی ات شده اند

اسمان از خوشحالی اشکهایش را به تو هدیه میدهد

وحضور تو در این چرخه طبیعت جلوه وزیبایی خاصی میدهد

و شور واشتیلق وهدف در زندگی و ارزش نفس کشیدن را از تو الهام گرفتیم

خداوند امید را در وجودمان نهاد تا فلسفه زندگی را در ما زنده کند

تو در این چرخه با تمام دشواریها به چیزهای بی ارزش پاسخ رد دادی

چه زیباست زمزمه کردن اسم تو به عنوان اسطوره

در میان این همه ضد ارزش هدف توبرای ادامه زندگی ستودنی وقابل احترام است

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1393 ساعت: 5:00

دیونه امکردی چرا بعد رفتنت باز داری ازارم میدی 

جسمم به سلاخی کشیدی حالا روحم از دستت اسایش نداره ترو خدا بس کن

این بدون من وتو بهمتعلق نداریم 

ما یک عشق نفرین شده ایم این تو کتاب زندگی خوندم

اره حقیقت همینه که تو من برای ثانیهای تلف شده  اوقات فراغتت میخواستی

تو من باور نداشتی با بی اعتنایی به حرفهایم  از من عبور کردی

هروقت خواستم احساسم بیان کنم تو با بیرحمی قلبم شکستی ومهر سکوت به لبت کوبیدی

تو که دل بستن به من حرام میدونستی وساده از من دل کندی

حالا چی شده بع د این همه مدت یاد من افتادی من که از غریبه برات بی ارزشتر بودم

حالا اومدی روحم تسخیر کنی و مثل تفالهای بندازی دور

اره تو که تو این کارا تبهر خاصی داری

غرور وشخصیتم را که له کردی دیگه از اخرین نفس نفس زدن هم  نمیگذری

میدونستم تو از عشق و انسانیت چیزی نمیفهمی

تو که عشق در ونت کشتی نمیدونم چرا

فقط این بدون در تمام لحظلاتم در اوار کلمات به دنبال واژه ی فراموشی هستم

این بار من هستم که ساده ازت عبور میکنم بدون هیچ گذشتی

 

 

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: شنبه 22 آذر 1393 ساعت: 8:21

سهم من از تو جدایی نبود

حق من این همه بی وفایی نبود

وقتی دل دادم به تو انتظار داشتم دل خودت بهم بسپری

خدایا شاکیم از این که زمونه تلخیهاش به حساب دل بیقرار گذاشت

خدا شاکی ام از سرنوشت که دوست داره فقط با من بازی کنه

خدا شاکی ام مگه جز یک قلب عاشق و دل بی قرار واحساس چی داشتم

تا کی باید تاوان پس بدم مگه عاشقی جرم هستش

وقتی رفتی کوله بار غم برایم جا گذاشتی

از این که تمام عمر بی تو باشم میترسم

دلم میخواد تو قاب زندگی کنارم باشی

اگه یک روز شنیدی از صفحه روزگار محو شدم 

دیگه صدام نشنیدی خفه خون گرفتم

بدون از غم نبودنت جایی بهتر از سینه قبرستان پیدا نکردم

نمیخوام گریه کنی نمیخوام حتی یک قطره اشک برایم بریزی

نمیخوام کابوس تنهاییهام بدوش بکشی

نمی خوامحتی یک شمع رام روشن کنی

همه احساسم وخرج کردم تا تو یک روز بگی دوم داری

نه سهم من از تو این همه غم و دلتنگی نبود

دست رو دلم نزار دلم خونه

نمی خوام حتی یکلحظه چهرام راتجسم کنی چرا که چیزی ازم باقی نمونده نگاهش کنی

فق این بدون نمیخوام کابوس تنهاییهام بدوش بکشی

 

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: شنبه 22 آذر 1393 ساعت: 8:05

تقصیر من نبود که رفتی میدونم دنبال بهانه میگشتی که حرف جدایی را پیش کشیدی

نگوکه جدایی اخرین واژه است نگو که داری ترکم میکنی اخه بدجوری بهت عادت کردم

نگو که سهم من حاله ای از توهم باتو بودن هستش

نگو که بدون دلیل قلبم را شکستی ارام ارام ازم فاصله گرفتی

این فرصت ازمن نگیر بهانه ها همیشه هستن

چرا بهانه ای برای موندن پیدا نمیکنی

حقیقت اینه که تو از من بریدی و من به تو وابسته ام

واین وابستگی یک طرفه جایی برای بهانه ها واسه موندن نمیزاره

حق من بخت سیاه و قلب شکسته و بهانه های سیاه وسفید نبود

خدایا من بهت پناه میبرم

چرا که شما برای پذیرفتن قلبهای شکسته هیچ وقت بهانه نمی اورید

 

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: شنبه 22 آذر 1393 ساعت: 7:34

خسته ام از دلتنگی های روزگار که با موجی پر تلاطم ارزوهایم را درهم شکست

وای چه ظلمی در حقم کردی مگه نگفتی میمونی با هام عاشقانهایمان را تقسیم میکنیم

مگه بهت نگفتم رویای من تو هستی

صادقانه درگیر احساس داشتن تو بودم

وای از این سکوت تلخ که با ارامش  مهر غم کوبیدی به لبت بیزارم

هنوز به همون سادگی قبل هستم     

کهچهره تو را به یاد می اورم  به ارامی قدم برمیدارم تا تو را در ذهنم تجسم کنم

توی قلبم صدای مبهم وپبچیده ای به گوش میرسدصدای تو خلوتم را در هم شکست اوای تو ذهنم را درگیر خودش کرد

چه فایده یاداوری خاطراتی که با موج احساسم در پیکرم اشیانه کرده میخواهم دوری تو را به فراموشی دل بسپرم

و لاشه تصویر درهم گسیخته تو را از ذهن مسموم و رویا پرورم با نسیم عطر بهاری پاک خواهم کرد

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: جمعه 21 آذر 1393 ساعت: 9:46

به نام خالق عشق که طراوت دوست داشتن را در وجودمان نهاد

بیمقدمه وارد زندگی ام شدی از تو هیچ تصویری در ذهنم تجسم نکرده بودم

غافلگیر شدم اما بودنت در کنارم احساس ارامش را در درونم شعله ور میکرد

ساده بودنت از تعریف عشق برایم زیبا بود

اما طراوت وسر زندگی درچهرهات مرا با اشتیاق دو چندان در کنارت قرار میدهد

چه لذت بخش است تکیهگاهی استوار در کنارم هتسی

لحظات خوش درکنارت فراتر از یک رویاست برایم

درعین سادگی قلبهایمان با پیوندی اسمانی با خطبه ای از ستاره هایش در سکوت شب جاری خواهد شد

به یاری خدا هیچ کس این پیوند اسمانی را نتواند برهم زند

محمد در دل شب در اسمان پشتیبان تو خواهد بود 

روحش شاد

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: جمعه 21 آذر 1393 ساعت: 9:27

سلام به دلی به هم رنگ دریا وعشقی ستودنی

چه کردی باهام این گونه دلتنگ حرفهایت شده ام 

حرف هایی از جنس صداقت و بوی عطر محمد

که در دل شب در این سکوت که با ستاره های نورانی اسمان را با اسم تو شقایق تزیین کرده است

من بیقرارم وخسته از این سروصدای خشن که سوهان روحم شده

حرفهایم از جنس سکوت وای وای از این همه سکوت بیزارم

درمانده از سودای عشق هستم گرچه احساس دلمردگی وجودم را فرا گرفته

بودن درکنارت برایم سعادتی است وحرفهایت ارامش همانند مرحمی است بر زخم کهنهبرایم مقدور میسازد

خوشبختی تو برایم ارزوست پس قاصدک ها را برایت میفرستم

 

 

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: جمعه 21 آذر 1393 ساعت: 9:13

میون غم وغصه حس تنهایی بدجور دلم شکسته

بی تو تنها در کنج دیوار افسرده نشسته ام وخاطرات مرور میکنم

دونه دونه اشکهایم روگونه هام میریزه که خاطرات تلخ وشرین وزنده کنه

با خودم مدام این سوال تکرار میکنم

کجای قانون عشق وخطا رفتم که مستحق مجازات هستم

مگه عشقم بهت ثابت نکردم مگه ارزوم بهت نگفتم

تو اوار کلمات واژهای بهتر از سردی پیدا نکردم

حس تنهایی سردی نگاهت قلبم بدرد اورده

عشق مانند نور هستش وقتی وجود داره تا قلب انسان نفوذ میکنه

سرخی چشمام نگاه کن نامنظم بودن ظربان قلبم را حس کن

همه به خار دوست داشتن توهستش

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: شنبه 22 آذر 1393 ساعت: 7:51

صفحه بندی